77 روز من(ما)
از آخرين پستم 77 روز مي گذره، 77 روزي كه فكر كنم يكي ازمهمترين برهههاي زماني عمر من و همسرم بود
در اين مدت خيلي اتفاقات شيرين، تلخ ، شور و گاهي هم بي نمك افتاد كه هركدوم كه رخ مي داد زودي ميخواستم در موردش يه چيزي بنويسم، اما حيف كه نشد
هركدام از اينا واقعا براي من يك حس خاص داشت كه شايد همين نوشتن عنوانهاشون هم حداقل نذاره كه از يادم برن:
از 77 روز قبل تا حالا
چندتا اتفاق براي اولين و آخرين بار به وقوع پيوستن:
شروع زندگي مشترك تو آشيونه كوچيك من و يارم تو واحد 10 كوچه كناري خونه سابق فروغ فرخزاد تو اميريه
جشن ازدواج دانشجويي ما تو حرم امام رضا(ع)
انتخاب بهرين سردبير نشريات دانشجويي دانشگاه علامه هم حال داد اما نه زياد، آخه هرچند ما رو بردن بالا سن برا تشويق و امضاء دريافت جايزه 100 هزار توماني رو هم ازما گرفتن اما هنوز از جايزه خبري نيست
ولي بهتر از او برنده شدن من و يارم به همراه هم در بخش مصاحبه بود كه اين ديگه خيلي حال داد
يه اتفاق جالب ديگه
تو اين چند روزچندتا مطلب تو يه روزنامه كه از نظر من از لحاظ كيفيت اولين روزنامه كشورمون هست، چاپ كردم كه اگه بعدا برام مشكل نتراشن خيلي حال داد
آهان! يه ديدار هم با رهبر داشتم تو روز جهاني كارگر كه ما رو هم بعنوان خبرنگار كارگرها برده بودند
اما ، يه خبر ديگه اينكه
قراره از اين به بعد به جاي رفتن به كاخ وزارت كار به كلبه بازاريها (وزارت بازرگاني) برم و به جاي كله زدن با كارگرهاي هميشه طلب كاري كه حقشون هميشه زيرپاها له شده و كارفرماهايي كه معلوم نيست چرا با هم هي دعوا دارن، با دارودستههاي تجار اتاق بازرگانيها بچرخيم تو صحراي آبدار صادرات واردات كشور
از نزديك ديدن اتفاقات بعد از انتخابات و لمس كردن دردهاي مردم تو اين چند روزهم اتفاق وحشتناكي بود
راستي تو اين چند روز محدوديتهاي روزنامه نگاري كه چه عرض كنم محدوديتهاي يه زندگي عادي از هر نظر رو هم بهتر درك كردم
درباره الي رو هم ديديم كه واقعا شاهكاره و شاهكار از اون دم اصغر فرهادي گرم كه مثل فوتباليستهاي ما يه چيزهايي از واقعيات حاليش شده و مثل 299 هنرمند ديگه علنا اعتراض خودشو اعلام كرده...
امتحانامون هم رو هواست...
زندگيمون نيز هم همچنان لاي ابرهاست....




