تبليغاتX
سید ابراهیم ، نسیمی که از جوادیه می وزد

سید ابراهیم ، نسیمی که از جوادیه می وزد

ناگفته های مانده در دل یک خبرنگار

77 روز من(ما)

 امروز بالاخره وقت كردم يه نگاهي هم به وبلاگم بندازم

از آخرين پستم 77 روز مي گذره، 77 روزي كه فكر كنم يكي ازمهمترين برهه‌هاي زماني عمر من و همسرم بود

در اين مدت خيلي اتفاقات شيرين، تلخ ، شور و گاهي هم بي نمك افتاد كه هركدوم كه رخ مي داد زودي مي‌خواستم در موردش يه چيزي بنويسم، اما حيف كه نشد

هركدام از اينا واقعا براي من يك حس خاص داشت كه شايد همين نوشتن عنوانهاشون هم حداقل نذاره كه از يادم برن:

از 77 روز قبل تا حالا

چندتا اتفاق براي اولين و آخرين بار به وقوع پيوستن:

 شروع زندگي مشترك تو آشيونه كوچيك من و يارم تو واحد 10 كوچه كناري خونه سابق فروغ فرخ‌زاد تو  اميريه

 جشن ازدواج دانشجويي ما تو حرم امام رضا(ع)

 انتخاب بهرين سردبير نشريات دانشجويي دانشگاه علامه هم حال داد اما نه زياد، آخه هرچند ما رو بردن بالا سن برا تشويق و امضاء دريافت جايزه 100 هزار توماني رو هم ازما گرفتن اما هنوز از جايزه خبري نيست

ولي بهتر از او برنده شدن من و يارم به همراه هم در بخش مصاحبه بود كه اين ديگه خيلي حال داد

 

يه اتفاق جالب ديگه

تو اين چند روزچندتا مطلب تو يه روزنامه كه از نظر من از لحاظ كيفيت اولين روزنامه كشورمون هست، چاپ كردم كه اگه بعدا برام مشكل نتراشن خيلي حال داد

 آهان! يه ديدار هم با رهبر داشتم تو روز جهاني كارگر كه ما رو هم بعنوان خبرنگار كارگرها برده بودند

 اما ، يه خبر ديگه اينكه

قراره از اين به بعد به جاي رفتن به كاخ وزارت كار به كلبه بازاري‌ها (وزارت بازرگاني) برم و به جاي كله زدن با كارگرهاي هميشه طلب كاري كه حق‌‌شون هميشه‌ زيرپاها له شده و كارفرماهايي كه معلوم نيست چرا با هم هي دعوا دارن، با دارودسته‌هاي  تجار اتاق بازرگاني‌ها بچرخيم تو صحراي آبدار صادرات واردات كشور

 از نزديك ديدن اتفاقات بعد از انتخابات و لمس كردن دردهاي مردم تو اين چند روزهم اتفاق وحشتناكي بود

 راستي تو اين چند روز محدوديت‌هاي روزنامه نگاري كه چه عرض كنم محدوديت‌هاي يه زندگي عادي از هر نظر رو هم بهتر درك كردم

 درباره الي  رو هم ديديم كه واقعا شاهكاره و شاهكار از اون دم اصغر فرهادي گرم كه مثل فوتباليست‌هاي ما يه چيزهايي از واقعيات حاليش شده و مثل 299 هنرمند ديگه علنا اعتراض خودشو اعلام كرده...

 

امتحانامون هم رو هواست...

زندگي‌مون نيز هم همچنان لاي ابرهاست....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 14:5  توسط سید ابراهیم علیزاده  | 

شروع زندگی واقعی

دقیقا بعد از گذشت 6 ماه(180روز) از زمان عقدمون، دیروز اولین بخش از سه بخش جشن ازدواج ما زیر برف تو شهر سفید و خیس ملایر برگزار شد..

توی مراسم یکی بهم گفت امروز روز میلاد حضرت عبدالعظیم است. همون امامزاده عزیزی که تو تمام مشکلات زندگیم تو حرمش آروم می گیرم...  

انگار تازه زندگی برای ما شروع شده...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 0:53  توسط سید ابراهیم علیزاده  | 

سال جدید مبارک باشد

اولین پست سال جدید هم پر از استرس هست...

استرس دویدن برای رسیدن به عروسیمون...

استرش شادی تو وجودم فواره می کنه...

سال نو همه دوست ها و رفقام هم مبارک ...

انشاءالله امسال سال پرباری باشه

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 10:59  توسط سید ابراهیم علیزاده  | 

تجمع جمعي از دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي مقابل مجلس

تجمع جمعي از دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي مقابل مجلس

جمعي از دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي دوشنبه هفته گذشته(چهارم اسفندماه) در مقابل در

شمالي مجلس شوراي اسلامي تجمع كردند.

به گزارش ايسنا، اين تجمع كنندگان در اعتراض به آنچه سوء مديريت صدرالدين شريعتي رييس اين

دانشگاه مي‌خواندند تجمع كرده بودند.

يكي از دانشجويان تجمع كننده به عنوان سخنگوي اين جمع، آنچه آن را اخراج برخي اساتيد اين دانشگاه

همچون مهدي طيب، تخلفات اداري، اجرايي و نگاه غيرفرهنگي رييس دانشگاه خواند از جمله علل اين

تجمع و اعتراض دانشجويان برشمرد.

وي با اشاره به اين‌كه اين دومين تجمع دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي در مقابل مجلس است،

گفت: ما پيش از اين در مقابل دفتر رييس دانشگاه و وزارت علوم نيز تجمع‌هايي داشته‌ايم و طي نامه‌اي

سرگشاده، اعتراضات خود را به رهبر معظم انقلاب نيز اعلام كرده‌ايم.

اين دانشجوي دانشگاه علامه طباطبايي با اشاره به اين‌كه دو تن از نمايندگان تاكنون پي‌گير اعتراضات

اين دانشجويان بوده‌اند، گفت: امروز نيز خواستار ديدار با اين دو نماينده و هم‌چنين علي عباسپور رييس

كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس هستيم.

انتهاي پيام

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 13:46  توسط سید ابراهیم علیزاده  | 

سکوت ؛ تنها جواب نسل کشی شیعیان

 جمعیت 500 هزار نفری شیعیان پاراچنار از تاریخ 16 نوامبر سال 2007 (25 آبان 1386) محاصره شده و همچنان این محاصره ادامه دارد.

در این منطقه کودکان و سالخوردگان بر اثر نبود مواد غذایی و پروتئینی دچار سوء تغذیه هستند؛ درمان بیماران به دلیل کمبود شدید مواد دارویی دشوار شده است ؛ ولی با وجود این نه دولت پاکستان تاکنون اقدامی در راستای گشودن راه‌ها و رفع محاصره کرده و نه وجدان جهان باصطلاح متمدن و سازمان‌های مدعی پاسداری از حقوق بشر در این عرصه ابراز وجود کرده است و نه حامیان مظلومان و مستضعفان کاری در این زمینه انجام داده‌اند.

ناصبيان جديد پاكستان (كساني كه علنا از "يزيد بن معاويه" هواداري و به نفع او تظاهرات و تجمع مي‌كنند!) به صغیر و کبیر و زن و مرد و حتی مجانین شیعه رحم نمي‌كنند.

آنها کسانی را هدف خشونت اموی و یزیدی قرار می‌دهند که حتی در احکام دینی از انجام فرائض دینی معافند!

 از سوی دیگر دولت پاکستان که از سوی سازمان ملل به عنوان دولتی مستقل شناخته می‌شود و نزدیک به 70 درصد درآمدهای ملی را در جهت تقویت نیروهای ارتش و شبه‌نظامیان مصرف می‌کند و با ادعای مبارزه با تروریسم از جهانیان کمک‌های مالی و تسلیحاتی دریافت می‌کند، توان مواجهه با مشتی تروریست كه در مناطق سنی‌نشین به سنی‌ها می‌تازند و با اهرم فتوای دینی آنان را در ملأ عام سر می‌برند و به مناطق شیعه نشین نیز تجاوز می‌کنند ـ را ندارد.

قدرت‌های فرامنطقه ای که مدعی مبارزه با تروریسم بوده و حقوق بشر را به عنوان ابزاری علیه کشورهای مخالف به کار می‌بندند هم،  از آنجا كه در مناطق قبائلیِ هم‌مرز با افغانستان دارای منافعی هستند، سكوت مي‌كنند.

 سازمان‌های حقوق بشری دنیا که مدعی دفاع از حقوق بشر رنجدیده هستند باید پاسخ بدهند که آیا زنان و مردان و کودکان پاراچنار انسان نیستند؟ آیا آنها قربانی تررویسم نیستند؟ آیا آنها هدف حملات القاعده و گروهکهای تروریستی افغانی و پاکستانی نیستند؟

یا این که چون مردم پاراچنار شیعه هستند از دائره بشریت خارج شده اند؟

در حالی که شیعیان پاراچنار از انواع مصائب و مسائل رنج می‌برند این روزها با شایعه جديدي نيز روبرو هستند. بر مبناي اين شايعه، شیعیان پاراچنار بزودی با حمله وسیع یکصد هزار نفر از هوادارن یزید بن معاویه از مناطق سنی‌نشین ایالت سرحد روبرو خواهند شد و این نیروها با تبلیغات گسترده ناصبیان هم اکنون آماده حمله هستند.

 در "كرم ايجنسي" ؛ شیعیان پاراچنار احتمال می‌دهند که این یك ترفند تبلیغاتی برای ترساندن آنان باشد؛ هرچند اگر واقعیت هم داشته باشد مردم پاراچنار ـ که از یک سال و 2 ماه گذشته با همه‌ي گروه‌های تروریستی شناخته‌شده و غیر معروف جنگیده اند ـ باکی از این حمله احتمالی ندارند و آماده‌اند از جان و مال و ناموس و اراضی و مناطق مسکونی خود دفاع کنند.

اما در اين ميان نقش نهادهاي حقوق بشري، دولت‌هاي اسلامي و از جمله دولت جمهوري اسلامي ايران چه مي‌شود؟!

به نطر  برخی آگاهان، دولت پاکستان نیز به همین دلیل روند مذاکرات شیعه و سنی را متوقف کرده و اعضاء هیأت‌های مذاکره کننده‌ طرفين را به بهانه کسب نکردن موفقیت در ایجاد صلح دستگیر و به زندان منطقه "هری‌پور" در 300 مایلی پاراچنار انتقال داده است.

گویا دولت منتظر است حمله یکصد هزارنفری به این منطقه صورت بگیرد تا با يك تير دو نشان بزند: هم به اهداف جنگ 14 ماهه علیه شیعیان دست یابد و شیعیان به شدت ضعیف شوند و زمینه برای فعالیت‌های آمریکا در منطقه "دنده پتان" در افغانستان (که در مجاورت پاراچنار قرار دارد) فراهم شود، و هم تروریست‌های مناطق قبائلی ـ که مناطق خودشان را برای دولت و فعالیت‌های آن ناامن کرده اند ـ در پاراچنار تضعيف و نابود شوند.

 تشیع از قرن چهارم هجري در «منطقه پاراچنار» رواج پیدا کرد. این منطقه در پاکستان به "ایران کوچک" معروف است و شیعیان این منطقه در سراسر پاکستان به اعتقادات راسخ شیعی و نيز شجاعت و شهامت شهرت دارند.

ضمن این که این منطقه طبيعتي بسیار زیبا، سرسبز، شاداب، دارای آب فراوان و اراضی حاصلخیز دارد. سطح سواد مردم این منطقه نيز بدلیل شیعه بودن، نسبت به سایر مناطق قبایلی پاكستان و افغانستان بسیار بالا است؛ و  از سال ها پیش دستهای پنهان در تلاش هستند این منطقه را از دست شیعیان خارج کنند و اهالي شیعه را به دیگر مناطق پاکستان بکوچانند.

 
 
 
 
 
 
 پاراچنار!!!!؟؟؟؟
 
 
 پینوشت:  فقط می توانیم بگوییم افسوس؟؟؟
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 0:24  توسط سید ابراهیم علیزاده  | 

سپندار مذگان نماد عشق ایرانی/ مهم اصالته

امروز یه جایی خوندم:

آیا بهتر نیست به جای اینکه زادمرگ یک کشیش مسیحی را جشن بگیریم، یک جشن کهن خودمان را زنده کنیم؟


آیا بهتر نیست یک جشن چند هزارساله‌ی ایرانی را به جای یک جشن چندصدساله اروپایی جشن بگیریم؟


آیا بهتر نیست به جای
ولنتاین غربی ، که هیچگونه به زبان فارسی نمی‌آید، اسفندگان (سپندارمزگان)
را جایگزین کنیم؟


ابوریحان بیرونی می نویسد : "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می رود."

روز عشاق ایرانی

روز عشاق ایرانی

پیوند ۱: منبع مطلب تو عکس هست

پیوند۲: واقعا حفظ فرهنگ و رسوم و داشته های پیشینیان ما خیلی سخته:

چون از بس که نسبت به اونا بی توجهیم که بعد از این همه سال وقتی با چنین چیزی روبه رو میشیم فقط باید دست به دهن بمونیم

اما اونایی که کلا بیخیال عشق مشق و این جور چیزان که هیچ تکلیفی ندارن و از این قاعده مستثنان اما اونایی که خیلی ادعای عشقشون میشه انصافا اگه این جشن خودمون رو هم قبول ندارن اون یکی رو هم قبول نداشته باشن اما اگه میخوان واقعا بگن که براشون مهمه یه روز از سال روز عشاق باشه، بسم الله ، ۲۹ بهمن رو فراموش نکن... 

پیوند۳: برای من نوعی مهم حفظ اصالته و فرهنگی که توش پر الگوی خوبه... اما امان از بی اطلاعی!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 0:24  توسط سید ابراهیم علیزاده  | 

"خبر" ناموس هر خبرنگاره

چند روز پیش تو جلسه گروه اقتصادیمون، یکی یه حرف باحال و توپی زد:

« دیگه گذشت اون روزایی که می گفتند: خبر ناموس خبرنگار است»

من حالا می خوام بگم: نه، هنوز نگذشتن اون روزا و هستن کسایی که هنوز خبرشونو مثل ناموسشون میدونند...

ولی واقعا این روزا انگار دیگه عرقی نسبت به اخبار وجود نداره و هرخبر و گزارش و مصاحبه و یادداشت اون ارزشی رو که  باید داشته باشه رو نداره.

 چند روز پیش دیدم یه خاونم به اصطلاح روزنامه نگار با کمال وقاحت گزارش منو از ایسنا،  با اسم خودش تو یه روزنامه چاپ کرده، واقعا برای خودمم سنگین بود که به این چنین شخصی زنگ بزنم، اما برا اینکه بدونن هر اثر یه خالق داره و حق اون اثر فقط برای اون خالقشه، زنگ زدم و فقط این چرت وپرتا رو از اون خانوم غیرمحترم شنیدم:« برا ما جز شرمندگی چیزی نمونده، ببخشید. دیگه آثار رو با منبع کار می کنیم. »

حالا واقعا تو این شرایط هرچند میدونم سخته حفظ حقوق اثری که آدم براش زحمت میکشه، براش چندین متر میدوه، چندده تا پله بالا وپایین میره، با موتورش تصادف میکنه، برای زودتر بدست آوردنش از جیب خودش پول میده یا از خواب و خوراک و تفریحشم میزنه اما باید حفظ کرد تا همه بدونن که خبر و گزارش و مصاحبه یعنی چه؟

ولی واقعا" خبر ناموس هر خبرنگاره"

  news

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 9:20  توسط سید ابراهیم علیزاده  | 

زخمها در نبود افکار است

محرم هم مثل روزهای دیگر این 100 روز اخیر عمرم که بهترین 100 روز زندگی م بودن، خیلی متفاوت

 بود. یکی از این تفاوتهاش نبودن تو تهران و رفتنم به ملایر بود.

 اونجام شکل و رنگ عزاداریها مثل تهران بود و فقط خداروشکر یه ذره ساده تر.

 تفاوت دیگه این بود که امثال یه اشتباهی کردم و چون تو رودربایستی گیر کردم منم شدم یکی دیگه از

این عروسکهای خیمه شب بازی که ندونسته تو صحنه ای که همه مردم تو خیابون از دیدنش لذت می

برن باید اون کاری رو انجام میدادم که چنتا آدم چلمن بهم میگفتن( آقا بیا اینجا تو صف ـ آقا درست سینه

بزن ـ آقا محکم بزن)

 تفاوت دیگه ش در نوع عصبانی و کلافگی های هرساله م تو این روزها بود، منتها امسال به جای آتیش

زدن خیمه ها ، وجود یک شیر عروسکی در حال گریه و زاری برای یاران امام حسین(ع) در هیاتی از

هیاتهای امام حسین(ع) به خاطر وجود روایتی این چنینی در عصر واقعه عاشورا رو مخم بود

 یا اینکه چرا این همه جوون به ظاهر عاقل، تو هیاتی یه پرچمو کردن بیرق  حضرت عباس(ع) و اونو شفا

 دهنده و بت خودشون میدونند و بعد هم برای مشک سوراخ شده منتسب به حضرت عباس(ع) گریه می

کنن؟

 یا اینکه چرا به خودشون اجازه می دن سینه برهنه تو عزاداری سیدالشهداء سینه بزنند؟

 یا اینکه از اشک ریختن برای آب و تشنگی یارای امام حسین(ع) چه سودی می برن؟ واقعا نمی خوان

بدونندکه عاشورا  برای آب و رفع تشنگی نبوده؟

 یا اینکه چرا تو منطقه ای مثل خرم آباد و لرستان که تلویزیون نشان می داد، از نوک انگشتای پا تا آخرین

موی روییده بر سرشون رو گلی می کنن تا اسباب خنده خارجی ها و داخلیا شن؟ واقعا با این کارشون

چی می خوان بگن؟

 تازه  امسال تو کتاب زندگانی امام حسین(ع) از مرحوم اصفهانی خوندم که اصلا حضرت رقیه ای که

دختر امام حسین باشه درکربلا وجود نداشته ، این دیگه مخم رو واقعا تروکونده بود...

 از اینا که بگذریم، تلویزیون هم رسالت خودشو دراین زمینه خوب ایفا کرد و عزاداری افغانیها رو هم به ما

 نشون داذ، افغانی هایی که سه میلیون آنها به صورت غیرمجاز تو کشور ما هستن و خیلی از اونا هم

بی مجوز دارند کار میکنند و هزار بار هم اخراج شن باز برمی گردن

 وقتی فکر می کنم می بینم:

 تا دو سال قبل کربلا و امام حسین(ع) رو تنها برای امر به معروف و نهی از منکر میدونستم اما پارسال

قیام  و هدف امام حسین(ع) رو در آزادگی می تونستم خلاصه کنم و حالا هم به نکته جالبی رسیدم که

به قول شریعتی به جای گریستن به زخم ها  ای کاش به افکارها اندیشیده میشد.  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 14:34  توسط سید ابراهیم علیزاده  | 

تبریک و تشکری ویژه برای دوستان ویژه ام

این پست را می خواستم 19 آذر ماه سالروز تولدم بذارم:

68 روز از بهترین زمان عمرم می گذرد...

لحظه ی به یاد ماندنی پیوند...

و خوشحالم از این که زندگی جاودانه ای با آن که می خواستم خواهم داشت...

اما حیف که در این 68 روز هیچ پست و مطلبی نتونستم بذارم، از نمایشگاه مطبوعات، از سفر مشهدمون، از سفر بازدید از بنگاه های زودبازده مازندران و...

و حالا 19 آذر ماه است و سالروز تولد من...

تولد 22 سالگی ام که این بار متفاوت با همه سال های قبل است...

 تک تک  لحظه های امروز فراموش نشدنی بود، مثل همه ی لحظه هایی که از کنار هم بودنمان عیدند. تک تک واژگانی که  در این روزمیان ما گفته و شنیده شد در جاودانگی قلبمان ماندنی است؛ خواه کلام و خواه رازهایی مگو در دل سکوت قلبمان نهفته و نگفته!

  «امروز سالروز بهترین روز زندگی من است. روزی که خدا نعمت را بر من تمام کرد پیش از آن که باشم! بهترین معبودم، تو را سپاس و بهترینم تولدت مبارک»

.........................................................................................................................................

و اما عید غدیرِِِِِِِ را هم به تمام دوستان و رفقا تبریک می گم

و مهمتر از این از همه دوستانم از جمله :

ـ حامد رودگر که یادآور خاطرات دوران طفولیتم با آقا عبدالله  و قاسم و عباس و بچه های دیگر در مدرسه بود که با آن خنده های استارتی اش همیشه به ما امید الکی برای دانشگاه می داد

ـ آقای بهرامی، مدیر گروه اقتصادی ما که همیشه سبک راه رفتنش برای من پر حرف بوده، آخه همیشه احساس می کنم که انبوهی از سختی های کارهای خبری او را وادار به راه رفتن این گونه کرده

ـ خانم نصیری که همیشه اصلی ترین عامل جنبش های جشنی و هدیه دادن در گروه اقتصادی است

ـ علی شاکر، دوست با کلاس و فوق لیسانسی من که انصافا دوستی را تمام کرده؛ به خصوص زمانی که در ملاقات اولش با ما کلی ازم پیش خانومم تعریف کرد اما تنها ایرادش اینه که مجرده

ـ یالقوزان اعظم امیر بامه و محمد فودازی و امیر حسین دوستدار که صبح تا شب بر سر کچلشان دست میکشم تا شاید روزی چون من شوند

ـ مهدی شریعتی، دوست لاری ام که اون ور پل منتظر متاهل شدن است

ـ خانم روستایی و سلطانی و اکبری و عقیلی و اسفندیاری و اسلام زاده و بقیه  هم کلاسیا  و دوستامون که با پیامهای تبریکشون در شادی ما شریک شدند

کلی تشکر می کنم و خیلی ویژه به اونا این عید بزرگ رو تبریک میگم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 11:41  توسط سید ابراهیم علیزاده  | 

پایانی برای شروع یک زندگی

بي‌مقدمه مي‌نويسم:

پنجشنبه اين هفته، پايان خوش 5/ 48 ميليون ثانيه انتظار من است، انتظاري كه هر ثانيه‌ش شايد به اندازه سال‌ها بود و حالا اين پايان مي‌تونه بهترين شروع ما براي اون زندگي كه دوست داريم داشته باشيم، باشه

اين اتفاق مبارك ، بزرگترين تحول زندگي ماست و انشا‌ء‌الله كه همه دوستان و همكلاسي‌ها و همكار‌هاي ما هم طعم اين لذت بزرگ زندگي را زودتر بچشن، تا بفهمن ما چي مي‌گيم و چه احساسي داريم.

شايد يه حسي مثل پرواز...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 10:37  توسط سید ابراهیم علیزاده  |