تبليغاتX
سید ابراهیم ، نسیمی که از جوادیه می وزد
ناگفته های مانده در دل یک خبرنگار

 

اگر گم کرده ای، ای دل

کلید استجابت را

بیا یک لحظه با ما باش

پیدا کردنش با من

 

امشب این رو همین طوری عشقی نوشتم ، داشتم چاوشی گوش می دادم که این را نوشتم

و خبر جالب اینکه اگر خدا بخواد فردا می خوام از یک مصاحبه 15 ساعته خود با پیرمرد 84 ساله ای که پدر یکی از محصولات صنعتی کشور است ، لب به سخن بگشایم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 1:17  توسط سید ابراهیم علیزاده  | 

مدتی قبل در برنامه ای که از ساعت 8 صبح تا 8 شب در وزارت کشور با حضور وزیر کشور ( پور محمدی) ، وزیر کار (جهرمی) و معاون های او و روسای سازمان های کارو تامین اجتماعی استانها برگزار می شد به همراه یکی از همکاران در آن برنامه برای پوشش خبری حضور داشتیم .

در بخشی از برنامه  و چند دقیقه پس از سخنرانی جهرمی چون من در بیرون از سالن در حال خواندن خبر پوششی او بودم و او هم قصد رفتن به بیرون را داشت بنابراین همکار گرامی من  فورا در تماسی با من گفت : ((بدو بپر وزیر رو بگیر…)) و البته ادامه کار دیگه مشخصه دیگه ، من تونستم مصاحبه ای اختصاصی بگیرم و ادامه ماجرا ولی نکته جالب...

ساعاتی از این ماجرا گذشته بود و در قسمتی از برنامه یکی از حفاظتی ها وقتی فهمید خبرنگارم به من گفت : آقای خبرنگار ببخشیدا ولی من یکی اصلا با خبرنگارها حال نمی کنم.

او برای این حرفش با دستش اشاره ای به همکار من کرد و این گونه حرفش را توجیح کرد: آقا امروز وقتی وزیر خواست برود بیرون یک دفعه دیدم آن خبرنگار زن با یکی تماس گرفت و گفت بدو بپر وزیر رو بگیر که اومد بیرون که موجب ترس ما شد ، گفتیم الانه که یه اتفاق هولناک بیفته و خدای نکرده بمب یا گلوله ای با صداش مجلس رو تلخ و ملت رو سیاه پوش کنه و به همین دلیل فورا به چند تا از بچه ها خبر دادم که  به سمت در خروجی بروند تا اتفاقی نیافتد که دیدیم خوشبختانه خطری وزیر را تهدید نیم کنه ولی به هر حال نمی دانم اون خانم آمار وزیر رو به کی می داد و اصلا منظورش از این کار چی بود؟

و در مقابل من نیز جز سرتکان دادن و گفتن بی خیال آقا داستان این جوریا نیست چیزی دیگری برای او نداشتم و نگهبان بدبخت غافل از اینکه اون پشت خطی که آمار وزیر را خانم خبرنگار بهش داده بود من بودم که باید زود می پریدم و می گرفتمش .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 0:50  توسط سید ابراهیم علیزاده  | 

دل نوشته ای قبل از وزیدن

نسیم جوادیه می خواهد در این وبلاگ بدون هیچ واهمه ای از کسی یا چیزی هر آنچه را که در دل دارد به زبان بیاورد و حداقل برای لحظاتی هم شده بدون محدودیت خاصی زبان به سخن بگشاید .

**من (نسیم جوادیه) همیشه فروغ را به خاطر ابراز احساسات خود بدون هیچ نگرانی می ستودم و حال خود نیز دوست دارم در این زمینه به مانند او باشم. از این رو به تمام موجودات زنده ای که برای لحظاتی مهمان این وبلاگ می شوند درخواست دارم جنبه داشته باشند و اگر هم من از روی احساسات خود در مورد عشقی در این وبلاگ حرفی به زبانم جاری کردم زیاد پی  آن را نگیرد، زیرا من به گونه ای اعتقاد دارم که هر مخلوقی اگر هدف و انگیزه ای برای کارهایش داشته باشد ولی وجودش بی عشق باشد هیچ شوقی برای زندگی در دل نخواهد داشت و این را زمانی فهمیدم که برای مدتی غم فراق یار را تجربه کردم...  

اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند  و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد    

تو مهربان جاودان آسیب پذیر من هستی

دکترشریعتی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 3:27  توسط سید ابراهیم علیزاده  | 

من دراین وبلاگ قصد دارم از ناگفته های خبری خودم ، خاطرات خبری ، تجربه های یه جوان 20 ساله که بعضی همکارانش به اندازه سن او فقط تجربه کاری دارند حرف بزنم و به طور کلی تلخی وشیرینی های زندگی پرهیجانم را بگویم ، به امید دلچسب بودن آنها حداقل برای دل عاشق خودم ...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 3:21  توسط سید ابراهیم علیزاده  | 

نسیم جوادیه وزید

اسم و رسمم که چون تو وبلاگ اومده پس واضحه سید ابراهیم هستم البته از نوع علیزاده اون که به خیال خودم حال کردم یه تیتر بزنم با این عنوان که

آهای مطبوعات ! آهای مطبوعات ! به گوش باشید که یه سید ابراهیم دیگر پا به عرصه شما گذاشت ، فقط امید وارم در این عرصه بتونم به اندازه یک اپسیلون در حرفه ای کردن حرفه روزنامه نگاری کشور (از هر نظر به خصوص حقوقی آن ) نقشی ایفا کنم.

26 مهر امسال برای من متفاوت از هر سال دیگریست و شاید به همین دلیل تصمیم بر راه اندازی وبلاگم در اواخر مهرماه گرفتم ، اون اتفاق مهم اینست که این تاریخ زمان سالگرد ورود من به ایسناست و به عبارتی در این روز حضور من در ایسنا یک ساله می شود ، حضوری که 9 ماه آن در سرویس صنفی ـ آموزشی در کنار دوست که نه خواهر بزرگترم غفاری و اخبار و گزارش های خوابگاهی و تجمعی و... دانشگاه ها بود و سه ماه دیگرش در کنار دوست که نه برادر بزرگترم بیگی و اخبار اقتصادی (کارواشتغال) فعالیت داشتم ، فعالیتهایی که از خبرهای وزارت کار گرفته تا گزارش از پیرزن همیشه نشسته در خیابان ادوارد براون انقلاب که 30 سال با خودکار فروشی خرج 6 نفر رو می ده را شامل می شه و به هر حال حرف بسیار است برای گفتن ...

البته جا داره بگم از اونجایی که دانشجوی روزنامه نگاری دانشکده علوم ارتباطات علامه طباطبایی هستم بنابراین از اوضاع و احوال دوستان دانشجوی گلم هم خواهم گفت و از گزارشات اجتماعی که گاهی سفارشی برای همشهری محله 16 می نویسم مثل گزارشی از خوابگاه یک دبیرستان پسرانه یا یک کفترباز جوادیه ای یا اکبرقصاب (پزشک خونگی مشهور جوادیه) و...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 3:19  توسط سید ابراهیم علیزاده  | 

زندگی در قالبهای گوناگون هر از چند گاهی در اقیانوس بیکران زمان شکل می گیرند و سپس همچون ذره ای محو در جزایر دوردست نابودی به وادی بی وجودی می روند .

ثانیه ها می میرند دقایق جان می گیرند و زمان بی وقفه می گذرد. امیدها نیز چنین هستند . زمانی به صورت آرزوها بیانگر احساسات و افکار انسان می شوند و گاهی چون واقعیت های شیرین نشانگر کوشش های آنان.

ک.پارسای

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 2:27  توسط سید ابراهیم علیزاده  | 

گربدین سان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگرننشانم از خود 

یادگاری جاودانه

بر تراز بی بقای خاک

                               شاملو

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 2:25  توسط سید ابراهیم علیزاده  |