|
|
|
|
|
گزارش کاملی که روی سایت رفت اینجاست...
*نکته جالب: در این گزارش برای اولین بار از عکس های خودم با نام خودم استفاده شده .
اما دل نوشته های این سفر ـ در این سفر که به اسم بازدید از بنگاه های کوچک و زودبازه بود من خبرنگار که واحد کوچک ندیدم و همه واحدهای مادرو بزرگی بودند که لااقل یک میلیارد تومان تسهیلات گرفته بودند ، انگار خود وزارت کار هم یه جورایی می خواست همون حرف معاون اشتغال مبنی بر تغییر سیاست های وزارتخانه از بنگاه های کوچک به بزرگ را تایید کنه البته غیر مستقیم
ـ خیلی جالبه برای 12 خبرنگار اعزام شده به قزوین 150 نفر به بهانه های مختلف به عنوان هیئت همراه در همه جا همراه آنها بودند و این تعداد را در زمان نهار خوردن فهمیدم و به یقین بعدها هم یادداشت خواهند کرد که فلان قدر پول صرف هزینه خبرنگاران برای بازدید کرده ایم.
ـ بدترین لحظه این سفر: بدترین لحظه سفر هم زمانی بود که شکسته شدن قلم های دوستان خبرنگارم را دیدم، زمانی که روابط عمومی یکی از واحدها برای تبلیغات بیشتر واحد خود حواله های ... تومانی را به نام هرخبرنگاری آماده اهدا کرده بود و دوستان خبرنگار هم که انگار سالها منتظر چنین لحظه ای بودند با جون ودل و چنگ و دندون هدیه رو پذیرفتند ، هدیه ای که دریافت آن خیلی چیزها رو زیر سوال می برد، تازه بدتر از اون زمانی بود که حتی خبرنگارانی که اصلا انتظار از آنها نمی رفت اینگونه باشند ولی خیلی راحت این هدیه را پذیرفتند، حالم از قلم این گونه اشخاص بهم می خوره البته اگر قلمی هم داشته باشند ، بی معرفت ها حرمت قلم را شکستند دقیقا مثل خیلی از به ظاهر خبرنگارهای بی معرفت دیگری که با این کارهای خود موجب شدن نام مقدس خبرنگار و روزنامه نگار را بعضی ها مترادف با مرده خور ها بدانند.
آیا دریافت این گونه هدایا به این معنا نیست که آقا یا خانم خبرنگار قلمش را به صورت مورد نظر هدیه دهنده و تبلیغات برای اهداف مورد نظر اون فرد به کار بگیره؟
چیزهای دیگری هم در این سفر عایدم شد اما این موضوع بد اون قدر حالم رو گرفته که دیگه نمی تونم از اون سفر بگم.
ای کاش قلم برای خبرنگاران و روزنامه نگاران ما هنوز حرمت داشت... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 3:10 توسط سید ابراهیم علیزاده
|
|
||