|
|
|
|
|
یه روز می خوانی : ـ دانشجوی دختری که در شهرک غرب برای عکس انداختن به یکی از پارکهای اطراف خانه خود رفته بود بر اثر حمله سگهای هار تکه تکه شد که البته بعدش از یکی از بچه هایی که اون پیکر بی جان رو خودش دیده بود می شنوی که اون دختر کشته شده بود و بعدا توسط سگها دریده شده(حالا راست و دروغش پای خودش) ـ دانشجویی در سنندج که رشته تحصیلی اش حقوق و البته روزنامه نگار هم بود، در حالی که هنوز متهم بود نه مجرم در زندان مرده که البته بعدش از یکی از بچه های کرد می شنوی که شبکه های کرد گفتند اون رو اعدام کردن ـ روزنامه نگار شیرازی بر اثر یخ زدگی در روستایی جان سپرد و بعدش در حالی که از یکی از دوستانش می شنوی که خیلی اتفاقی این مرگ رخ داده است از یکی از دوستان نزدیک دیگر اون مرحوم می شنوی که نه اصلا این گونه نیست و اون خودکشی کرده. ( این یکی دیگه در مورد مرگ نیست) و باز می خوانی: ـ در حالی که سبد هزینه هر خانواده چهار نفره ایرانی 496 هزار تومان است ولی در سال آینده میزان دستمزد کارگران که امسال 183 هزار تومان بود فقط چند درصد رشد خواهد کرد، حال خانواده این کارگر چه خواهند کرد مشخص نیست؟ ـ در حالی که بودجه ایسنا 80 درصد کاهش یافته ولی به گفته یکی از وزرا حقوق کارمندان در سال آینده 6 درصد افزایش خواهد یافت!! حال این تناقض به کنار، با این بودجه کم چه بلایی بر سر این خبرگزاری مهم خواهد آمد مشخص نیست. یه روز هم می بینی : ـ سربازی در وسط خیابان افتاده و همه فقط دورش جمع شده اند و پچ پچ کنان به همه می فهمانند که او تنها بر اثر تزریق این گونه وسط خیابان ولو شده است و وقتی هم که با کلی زحمت او را به حال می آورند او فقط می گوید: اینجا کجاست؟ حالا چرا سرباز ملت که به نوعی محافظ جان مردم کشور است به جای اسلحه، سرنگ در دستش بود معلوم نیست. ـ مرد و زنی پس از اینکه از بیمارستانی خارج می شوند جرو بحث هاشون شروع می شود و زن یه دفعه به وسط خیابان و جلوی یه ماشین می یاد وشروع می کنه: تو رو خدا من رو زیر بگیر تا از دست این مرد راحت شم . بعد از کلی ترافیک شدن ماشینها و آبروریزی، بالاخره زن از خر شیطون پایین می آید و قانع می شود که در اون ماشین بشنید تا با شوهرش مشکل خود را در اون ماشین رفع کند... وای خدای من از دست این بنده هات این یه مشت دیده ها و شنیده ها رو با هم جمع کنید و بذارید کنار اشکهایی که مادران و کودکان فلسطینی اکنون در غم از دست دادن عزیزان خود بر چشمان خود جاری می کنند و خونهایی که مظلومانه در راه آزاد بودن عده ای مسلمان در حال ریختن است و به یقین در غزه همه چیز فقط این کشته شدنها و خون ریختنها نیست. شاید خیلی سخت باشد پیدا کردن رابطه میان این حرفها ولی مدتی است که احساس می کنم همه چیز قاتی پاتی شده است و هیچ چیز سرجای خودش نیست و انگار تنها عشق و امید انتظار است که می تواند آدم را زنده نگه دارد که انگار این دو را نیز خیلی ها به باد فراموشی سپرده اند و تنها زنده بودن و کارهای خود را زندگی ای می پندارند که عمرش فقط چند روزست. گواه این حرف همون دیده ها و شنیده های ذکر شده با عشق، چشم می دوزم به راهی که قراره یه روزی یه کسی از جنس حسین(ع) بیاد...
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 1:4 توسط سید ابراهیم علیزاده
|
|
||