تبليغاتX
سید ابراهیم ، نسیمی که از جوادیه می وزد
ناگفته های مانده در دل یک خبرنگار

((توتم یعنی ایمان و اعتقاد به بعضی درختان یا حیوانات که در قدیم میان برخی اقوام و طوایف رواج داشته و یک درخت یا حیوان مخصوصی را احترام می کردند و آن را حافظ و نگهبان قوم وقبیلۀ خود می دانستند.))

توتم

هرکسی توتمی دارد.

و توتم من«قلم» است.

و قلم، توتم قبیلۀ من است.

خدای همۀ قبایل،

خدای همۀ عالمیان،

بدان سوگند می خورد.

به هرچه از آن بیرون تراود، سوگند می خورد و من؟

قلم خویشاوند آن من راستین من است.

عطیۀ روح القدس من است.

زبان دفترهای خاکستری وسبز من است...

به قلم سوگند!

به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند!

به رشحۀ خونی که از زبانش می تراود سوگند!

به ضجه های دردی که از سینه اش برمی آید سوگند...!

که توتم مقدسم را نمی فروشم،

نمی کشم،

گوشت و خونش را نمی خورم،

به دست زورش تسلیم نمی کنم،

به کیسۀ زرش نمی بخشم،

به سرانگشت تزویرش نمی سپارم

دستم را قلم می کنم وقلمم را از دست نمی گذارم.

چشمهایم را کور می کنم.

گوشهایم را کر می کنم،

پاهایم را می شکنم،

انگشتانم را بند بند می برم،

سینه ام را می شکافم،

قلبم را می کشم،

حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم...

اما قلمم را به بیگانه نمی دهم...

قلم زبان خداست.

قلم امانت آدم است.

قلم ودیعۀ عشق است.

هرکسی را توتمی است.

و قلم، توتم من است.

و قلم، توتم ماست.

علی شریعتی

توتم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:24  توسط سید ابراهیم علیزاده  |