تبليغاتX
سید ابراهیم ، نسیمی که از جوادیه می وزد
ناگفته های مانده در دل یک خبرنگار

/مطلبی برای( شاید) خنده و (شاید) هم غصه/

 

امیدوارم این حرف ها را علاوه خواندن، حتی برای لحظاتی هم که شده خوب بفهمید:

 

زمانی وقتی روی کاغذ رقم 9میلیون تومان را می دیدم، دست و پاهایم را گم می کردم و باورم نمی شد که این همه پول می تواند برای من باشد...

وقتی خواستم با آن پول خانه ای بخرم تازه فهمیدم که این پول پشیزی هم نمی ارزد...

یک سال صبر کردم و پول بی زبان را دادم دست بانک محترم...

حالا یک سال گذشت...

پول شده 27 میلیون...

باز هم وقتی روی کاغذ می نویسم این رقم را کلی خوشحال و شاد می شوم، اما انگار با این پول حتی یک لانه کوچولو هم نمی شود خرید...

خیلی ها به من گفته بودند برو کرج خانه بخر، کلی امیدوار شدم که بالاخره در این ملت تورم زا می شود صاحب خانه شد...

اما زهی خیال باطل...

انگار چند وقت پیش تصویب شده که  تنها در شهری که وام مسکن می گیری، می توانی خانه بخری...

دوگوزآباد تهران هم خانه کلنگی قول نامه ای در ته یک کوچه بن بست متری یک میلیون تومان هست...

پس یک لانه هم در این شهر مسوولان نمی شود خرید...

اگر هم سهم وام را بفروشم تنها 2 میلیون تومان به 9 میلیون تومان اضافه می شود باز هم که نمی شود کاری کرد...

کمی فکر می کنم:

9میلیون تومان به کسی بدی و بعد از یک سال تنها 2 میلیون به تو بخواهد بدهد...

این که ظلم نیست! آن هم در ملت اسلامی ....

سال ها در دنیای خام خودم در کنار تکیه گاه پدر و مادرم تنها خوشی ها و البته سختی هایی را حس می کردم که می شد چشم را بست و باز کرد و دید که حل شده اند البته با کلی مشقت...

تازه می فهمم تورم یعنی چی...

تازه می فهمم بی عدالتی یعنی چی...

تاز ه می فهمم ظلم در ملت اسلامی یعنی چی ...

تاز ه می فهمم زندگی و دویدن برای یک لقمه نان یعنی چی ....

خیلی ها بهم می گن 21 سال خیلی زوده برای شروع یک زندگی ...

ولی افسوس که من بعد از 21 سال تازه دارم می فهمم یک زندگی یعنی چی...

چقدر دیر...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:42  توسط سید ابراهیم علیزاده  |