تبليغاتX
سید ابراهیم ، نسیمی که از جوادیه می وزد - مقصر نبود امنیت کیست؟/واقعیت تلخی که برام رخ داد/
ناگفته های مانده در دل یک خبرنگار

نیمه شب آخر هفته، پس از گذشت یک روز کاری سخت تصمیم می گیری که برخلاف شب های گذشته چند قدمی را از میدان بهمن تا سرپل جوادیه پیاده گز کنی، غافل از اینکه یک موتوری در کمین یک فرصت خوب برای پذیرایی از توست.

هرچند بارها خبرهایی در مورد زورگیری و دزدی در میدان بهمن و جوادیه و ... شنیدی، اما انگار این ها فقط برای صفحه حوادث روزنامه هاست و هنوز واقعیت شان را نپذیرفتی، پس در مدینه فاضله خود این باور را که جوادیه و محله های جنوب شهر این جور هم که خیلی ها در مورد آنها حرف می زنند،نیست، پرورش می دهی. بالاخره سال هاست که سطح فرهنگی بچه محل ها خیلی بیشتر شده است و از اینکه در جایی بگویی بچه جوادیه هستی حداقل خجالتی نمی کشی.

اما انگار نه، زمان نمی تواند این مسائل به دور از آدمیت را رفع کند.

به هرحال از میدان بهمن تا سرپل جوادیه در بدترین شرایط و آرام ترین نوع گام برداشتن بیشتر از 15 دقیقه طول نمی کشد، اما همین هم در مقایسه با 10 ثانیه ای که برای رخ دادن یک اتفاق لازم است، بسیار زیاد  هست؛ 10 ثانیه ای برای اینکه بعد از یک تماس کوتاه با گوشی تو، ناگهان سنگینی دستی را بر گوش خود حس کنی و بعد هم تا بپذیری که این اتفاق شوخی نیست و گوشی 200 هزار تومانی ات به باد رفته است، دیگر دیر شده است؛ چند ثانیه ای که کافی است برای اینکه دزد سوار بر ترک موتوری خیلی زود فرسنگ ها از محل دور شود. وقتی هم که در خیابان بر سر خود می کوبی، هیچ کس به دادت نمی رسد، تا همسایه ای که ضبط اتوموبیلش را هفته ای گذشته دزیده بودند به دلیل همدردی با تو زیر پایت ترمز می زند و دیگر از این زمان کوشش های بیهوده شروع می شود؛ گشت زنی چند ساعتی تو محل برای یافتن دزدها، مراجعه به کلانتری و نوشتن شکایت نامه ای که صبح روز بعد در کلانتری جوادیه گم می شود، سرکوفت زدن به خود و هزارتا کوفت دیگر.

صبح روز بعد هم که به کلانتری مراجعه می کنی این جملات آزاردهنده جناب آقای پلیس که دربخش  تجسس مسئول رسیدگی به شکایت هاست نثارت می شود: « ای بابا گوشی شما رو هم تو سرپل جوادیه زدن، نمی دونیم شماها چی کار می کنید که الان چند هفته است هی گزارش می دن که سرپل گوشیمون رو دزدیدن.» وقتی هم به او متذکر می شوی که چرا در این مدت اقدامی نمی کنید، این گونه با استدلالش نمک به زخمت می پاچد:«خب معلمومه دیگه، شماها وقتی گوشیتون رو تو دستتون برای بازی و گیم می گیرید مشخصه که دزد هم این کار رو انجام می ده.» حالا باید چند دقیقه ای را وقت بگذاری تا او را توجیه کنی که چند هفته سرقت گوشی را که نمی توان به عهده بی احتیاطی اهالی گذاشت، وقتی هم که به او متذکر می شوی که مسئول امنیت محله چه کسی هست، ابروهایش در هم فرو می رود و تو نیز دیگر باید بی خیال گوشی دزیده شده ات بشی، چون دیگر راهنمایی کردن هم تعطیل می شود و تو باید به فکر یک راه بهتر برای رفع مشکلت باشی؛ راه حلی مثل یافتن یک آشنا در کلانتری و ...

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 2:20  توسط سید ابراهیم علیزاده  |